|
"عبور":بیش از دو قرن و نیم از انقلاب صنعتی در اروپا، پیدایش سرمایهداری و ظهور غرب به شکل و صورتی که ما امروزه میشناسیم میگذرد. طی این 250 سال، بسیاری از صاحبنظران برجسته و رهبران سیاسی قدرتمندی ظاهر شدند که سقوط سرمایهداری را خیلی صریح، قطعی و بگونهای اجتنابناپذیر پیشبینی کردند. کارل مارکس، لنین، استالین، مائو و فیدل کاسترو از جمله چهرههای مهم تاریخی بودند که سقوط غرب و سرمایهداری را اجتنابناپذیر دانستند. در میان رهبران کشورهای جهان سوم هم از منتهاالیه طیف راست گرفته تا منتهاالیه طیف رادیکال جهانسومی و ضدغربی هم ایضا بسیاری سقوط غرب و نظام سرمایهداری حاکم بر آن را نوید دادند.
محمدرضا پهلوی در اوج قدرت، اقتدار و «تمدن بزرگ شاهنشاهی ایران» به ادوارد سابلیه، اوریانا فالاچی و حسنین هیکل اظهار داشت که «اگر غرب به خود نیاید، فاشیزم و کمونیزم آن را به زودی ساقط خواهند کرد.» معمر قذافی، رهبر سابق انقلابی لیبی در مانیفست «کتاب سبز»ش سقوط نظام سرمایهداری حاکم بر غرب را حتمی اعلام کرد و آینده بشریت را در «راه سبز لیبی» دانست. پل پت، رهبر خمرهای سرخ حکومت کامبوج در اوایل دهه 1350، صدام حسین، هوگو چاوز و بسیاری از رهبران ضدغربی دیگر جهانسوم هم با همه وجود علی رغم جهانبینیهای متفاوتی که دنبال میکردند، از ناسیونالیزم گرفته تا انواع سوسیالیزمهای مردمی، خلقی، آفریقایی، جهانسومی، پانعربیسم، بعثیزم، مارکسیزم و غیره، جملگی بر یک نکته باور قطعی داشتند که عبارت بود از سقوط اجتنابناپذیر نظام فاسد، ظالم، استثمارگر و ضدبشری غرب. البته نظام سرمایهداری غرب، هزار و یک شکل و مساله دارد. مصرفگرایی، مصرفزدگی، شکاف طبقاتی، بیتوجهی به محیطزیست، تشویق به مصرف بیرویه، سستشدن نهاد خانواده، رواج خشونت، ایدز، اعتیاد، خودکشی، افسردگی و شاید بالاتر و مهمتر از همه دچارشدن به بحرانهای مالی و اقتصادی که بعضاً بسیار عمیق بوده و اقشار و لایههای زیادی را در بر میگیرد. همچون معضلات اقتصادی عمیقی که در جامعه آمریکای امروز ظهور کرده و در قالب جنبش «اشغال والاستریت» خود را نشان میدهد یا بحران عمیق بدهیهای مالی شماری از کشورهای عضو اتحادیه اروپا از یونان، ایتالیا و اسپانیا و پرتغال در جنوب آن گرفته تا ایرلند در شمال آن. البته سرمایهداری نه نخستینبار است که دچار بحران اقتصادی شده و نه اولینبار است که بسیاری در اعتراض به وضع اقتصادی موجود در آن، به خیابانها ریختهاند. در دهه 1920 رکود و بحران هولناک اقتصادی غرب را به زانو درآورد. بسیاری ظهور فاشیزم در آلمان و اروپا را در دهه 1930 و بروز جنگجهانی دوم را معلول بحران و رکود اقتصادی دهه 1920 میدانند. بعد از جنگ از اواسط دهه 1940 غرب فقر را با همه زشتیاش لمس کرد. شوک نفتی در دهه 1970 بحران دیگری را در غرب رقم زد. «جمعه سیاه» روزی که بسیاری از شرکتها و اشخاص متوسط را به خاک سیاه در اواسط دهه 1980 نشاند و تا اوایل دهه 1990 پسلرزههای آن همچنان غرب را تکان میداد، صرفاً شماری از بحرانهای مالیای بودهاند که ظرف 250 سال گذشته غرب را برای مدتی «بستری» و زمینگیر کردند. اما نظام سرمایهداری هر بار از «بستر بیماری» مجدداً به پا خواسته و به حیاتش محکم و استوارتر از گذشته ادامه داده. در واقع نظامی اقتصادی که 200 سال پیش آدام اسمیت تحت عنوان «اقتصاد بازار آزاد» یا اقتصادی که در آن دولت همهکاره نیست و دولت متولی اقتصاد نیست، نه تنها درستی و صلابت خود را در آمریکا و اروپا در طی دو قرن گذشته نشان داده، بلکه نسل دوم کشورهای غیرغربی که توانستهاند از مدار توسعهنیافتگی خارج شده و امروز بدل به اقتصادهای موفقی شوند، همچون هند، ترکیه، کرهجنوبی، مالزی، اندونزی، تایوان، برزیل، آرژانتین و... که پای جای پای غرب و اقتصاد آدام اسمیت گذاردند. آیا رمز و راز موفقیت نظام غرب در اقتصاد آزاد آدام اسمیت نهفته است؟ یا در ساختار سیاسی که جان لاک، اصحاب دایرهالمعارف همچون دیدرو، روسو، منتسکیو و سرانجام فلسفه سیاسی جان استوارت میل در قرن نوزدهم اساس آن را ریختند؟ نظامی که امروزه ما آن را بنام لیبرال دموکراسی میشناسیم دلایل زیادی میتوان برشمرد که چرا غرب توانسته بدل به نظامی موفق و عملاً بیبدیل شود. میتوان به نظامهایی که طی این دو قرن به عنوان آلترناتیو مدعی غرب شدند و سقوط عنقریب آن را نوید دادند، نگاهی افکند که آنان امروزه کجا هستند و غرب کجاست؟ دلایل زیادی را میتوان برای بقا و موفقیت نظام غرب برشمرد. اما همه آن ادله یک طرف و یک دلیل دیگر هم یک طرف آن یک دلیل عبارت است از اینکه نظام غرب و نظام سرمایه داری برای مخالفش حق مخالفت قائل هست. نظامی که برای مخالفش حق حیات قائل است بعید بنظر میرسد که سقوط کند همچنانکه ظرف 250 سال گذشته سقوط ننموده است. نظامی که به مخالفانش اجازه به راهانداختن جنبش اشغال والاستریت میدهد و حداکثر رویارویی که با مخالفینش مینماید آن است که آنان را جریمه میکند، دور از تصور است که سقوط کند. برعکس همه آنهایی که در این 250 سال سقوط کردند نظامهایی بودند که حق مخالفت از مخالفانشان را سلب کرده بودند. |