|
"عبور":پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار آيتالله خامنهاي در نظر دارد در روزهاي ماه مبارك رمضان، به صورت روزانه گفتار و توصيههاي اخلاقي از رهبر معظم انقلاب را منتشر كند. اين رهنمودها تحت عنوان «سي روز، سي گفتار» و در سحرگاه ايام ماه مبارك بر روي خروجي سايت قرار خواهد گرفت.
* روز چهاردهم: «در راه قلهها»
اين آيه شريفه يا به تعبير بهتر اين جمله مبارك «استعينوا بالصّبر و الصّلوة» در قرآن -در سوره بقره- در دو جا تكرار شده است: يكى خطاب به اهل كتاب است كه ميفرمايد: «و استعينوا بالصّبر و الصّلوة و إنّها لكبيرة إلّا على الخاشعين»؛ يكجا هم خطاب به مؤمنين است كه ميفرمايد: «يا أيها الّذين امنوا استعينوا بالصّبر و الصّلوة إنّ اللَّه مع الصّابرين».
اولاً پيداست كه اهميت اين دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجه است و تأثير اينها در آن چيزى كه تشكيل جامعه اسلامى بهخاطر رسيدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانياً ارتباط اين دو -صبر و صلوة- با يكديگر و ايستادگى و استقامت و ارتباط و اتصال قلبى و روحى با مبدأ آفرينش. از مجموعه اين آيه -بهخصوص اين بخش مربوط به «يا أيها الّذين امنوا»- بهدست مىآيد. قبل از اين آيه شريفه، آيه شريفه «فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون» بحث ذكر و شكر است. بعد از اين آيه شريفه، مسئله جهاد است؛ «و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل اللَّه اموات بل أحياء و لكن لا تشعرون». بعد از اين آيه، اين آيات معروف «و لنبلونّكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرين»، «الّذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون» بعد «اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة» آمده كه ارتباط كامل بين اين دو عنصر، كاملاً از اين آيات مفهوم ميشود؛ بهدست مىآيد. هم خودِ اين دو عنصر اهميت دارد، هم رابطه اينها. حالا من بعداً برميگردم به توضيحى درباره صبر و قدرى بيشتر بحث ميكنم.
*بهسوي قلهها
اما ارتباط بين صبر و صلوة. البته صلوة را به مفهوم عام صلوة بگيريد؛ يعنى توجه، ذكر، خشوع؛ والّا صورت نماز در حالى كه خالى از ذكر باشد، مورد نظر نيست. لذا در آن آيه شريفه هم كه راجع به صلوة فرموده، بعد ميفرمايد: «و لذكر اللَّه أكبر». «إنّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر». اين يك خاصيت صلوة است؛ اما بزرگتر از نهى از فحشا و منكر، نفس ذكر خداست كه در صلوة وجود دارد.
اين صلوة يعنى آن ذكر، توجه، خشوع، ارتباط قلبى با خدا، در استحكام صبر تأثير دارد. حالا كه اهميت صبر بر حسب آيه و روايت و مفاهيم اسلامى فهميده شد، آنوقت معلوم ميشود كه صلوة چقدر مهم است؛ ذكر خدا چقدر اهميت دارد و ميتواند اين عامل استقرار و ثبات را -كه همين صبر است- در دل ما، در روح ما، در زندگى ما، در افق انديشه ما هر چه مستحكمتر و جادارتر و جاگيرتر كند. لذا در قرآن هم ملاحظه كنيد «و اصبر و ما صبرك إلّا باللَّه» است. البته «و اصبر» در قرآن زياد است كه اگر انسان بخواهد آيات را بخواند، هركدام يك دريائى از معرفت است. حالا اين آيه شريفه «و اصبر و ما صبرك إلّا باللَّه»؛ به كمك خداست كه تو ميتوانى صبر كنى، يعنى استقامت آن وقتى پايانناپذير ميشود كه متصل باشد به منبع پايانناپذير ذكر الهى. اگر صبر را -كه صبر به همان معناى پايدارى و ايستادگى و استقامت و عقبگرد نكردن است- وصل كنيم به آن پايگاه ذكر الهى، به آن منبع لايزال، اين صبر ديگر تمام نميشود. صبر كه تمام نشد، معنايش اين است كه اين سير انسان بهسوى همه قلهها هيچ وقفهاى پيدا نخواهد كرد. اين قلهها كه ميگوئيم، قلههاى دنيا و آخرت، هر دو است: قله علم، قله ثروت، قله اقتدار سياسى، قله معنويت، قله تهذيب اخلاق، قله عروج به سمت عرش عالى انسانيت. هيچ كدام از اينها ديگر توقف پيدا نخواهد كرد؛ چون وقفهها در حركت ما ناشى از بىصبرى است.
* اگر صبر تمام نشود...
دو لشكر مادى وقتى در مقابل هم صفآرائى ميكنند، آن كسى كه زودتر صبرش تمام بشود، شكست ميخورد؛ آن كسى كه ديرتر صبر و مقاومتش تمام بشود، پيروز خواهد شد؛ چون با لحظهاى مواجه خواهد شد كه طرف مقابل صبر خودش را از دست داده. اين مثال خيلى ظاهر و بارز عينىاش است؛ در همه ميدانها همينجور است. در مواجهه با مشكلات، با موانع طبيعى، با همه موانعى كه سد راه انسان در همه حركتهاى كمال ميشوند، اگر صبر تمام نشود، آن مانعْ تمام خواهد شد. اينى كه گفته ميشود اسلام پيروز است، يعنى اين. اينى كه ميفرمايد «و إنّ جندالله هم الغالبون» يعنى اين. جنداللَّه، حزباللَّه، بنده خدا، عباداللَّه، اينها با ارتباط و اتصالشان با آن منبع لايزال، در مقابل همه مشكلاتى كه انسان ممكن است مغلوب آن مشكلات بشود، ايستادگى ميكنند. وقتى ايستادگى اين طرف وجود داشت، بهطور طبيعى در آن طرف زوال وجود خواهد داشت؛ پس اين بر او غلبه پيدا خواهد كرد. البته اگر اسممان حزباللَّه و جنداللَّه باشد، اما آن ارتباط و اتصال را نداشته باشيم، چنين تضمينى وجود ندارد. بنابراين ارتباط را بايد برقرار كرد. اين صلوة، اهميتش اينجاست؛ ذكر خدا اهميتش اينجاست؛ فرصت ماه رمضان اهميتش اينجاست. فرصت خودسازى، فرصت تقوا، فرصت سرشاركردن ذخيره يقين در دل كه در اين دعاهاى ماه رمضان هم -دعاى روزها، دعاهاى شبها- اين ازدياد يقين را مىبينيد كه تكرار ميشود. پس، اين فرصت را بايستى براى اين مقاصد مغتنم شمرد. وقتى اينها شد، آنوقت صبر جامعه اسلامى و امت اسلامى و بنده مسلمان همان چيزى خواهد شد كه ميتواند بر همه مشكلات غلبه پيدا كند. آنوقت هم در ميدان سياست، هم در ميدان اقتصاد، هم در ميدان اخلاق، هم در ميدان معنويت، اين جامعه پيش ميرود. اين واقعيتى كه هست، اين است. ما بايد به اين واقعيت خودمان را نزديك كنيم.
*انواع صبر
در باب صبر شنيدهايد، معروف است، روايات متعددى هم دارد كه صبر در سه عرصه است: صبر بر طاعت، صبر از معصيت، صبر در مصيبت. اين، روايات فراوانى دارد و شنيدهايد. صبر بر طاعت يعنى وقتى كه يك كار لازم را، يك كار واجب را، يك امر عبادى را، اطاعت خدا را ميخواهيد انجام بدهيد، از طولانى شدن آن ملول و خسته نشويد؛ ميان راه رها نكنيد. حالا مثلاً در امور عبادى ظاهرى، شخصى، فرض كنيد كه فلان نماز مستحبى كه طولانى است، يا از فلان دعاى طولانى انسان خسته نشود؛ اين صبر بر اطاعت يعنى اين. از ادامه روزه ماه رمضان، از ادامه توجه به خدا در نمازهاى واجب و فرائض، از توجه به قرآن، انسان ملول نشود؛ خسته نشود. اين صبر بر طاعت است.
صبر از معصيت يعنى در مقابل معصيت، كف نفس كردن، باز همان استقامت، باز همان استحكام. در مقابل اطاعت، استحكام آنجور است؛ در مقابل معصيت استحكام به اين است كه انسان جذب نشود، اغوا نشود، تحت تأثير شهوات قرار نگيرد. يكجا شهوت جنسى است، يكجا پول است، يكجا مقام است، يكجا محبوبيت و شهرت است؛ اينها همه شهوات انسانى است. هر كسى يك جور شهوتى دارد. اينها انسان را به خودش جذب نكند، در وقتى كه در راه رسيدن به آن، يك عمل حرامى وجود دارد. مثل بچهاى كه براى رسيدن به آن ظرف شيرينى مثلاً، حركت ميكند، ديگر وسط راهش پارچ آب هست، ليوان هست، ظرف چينى هست، متوجه نيست؛ ميزند، ميشكند. انسانى كه مجذوب گناه شد، اين جورى است. نگاه نميكند كه بر سر راهش چه هست. اين خطرناك است؛ چون انسان غافل هم هست. انسان در آن حال متنبه نيست، ملتفت نيست، غفلت دارد؛ از اين بىتوجهىِ خودش غافل است. بچه ملتفت نيست كه «ملتفت نيست»؛ توجه ندارد كه به اين پارچ آب يا به اين ظرف چينى يا به اين گلدان قيمتى دارد، بىتوجهى ميكند. به نفس اين بىتوجهى، بىتوجه است. لذاست كه خيلى بايد چشممان را باز كنيم؛ احتياط كنيم كه دچار اين غفلت مضاعف نشويم. اين صبر از معصيت است.
صبر در مصيبت هم معنايش اين است كه حوادث تلخى براى انسان پيش مىآيد؛ فقدانها، فراغها، مرگ و ميرها، دستتنگىها، بيمارىها، دردها، رنجها و از اين قبيل حوادث تلخ. اين حوادث انسان را در هم نشكند، خيال نكند كه دنيا به آخر رسيده است. اين سه عرصه براى صبر است كه هر سه عرصه هم داراى اهميت است. اينكه فرمود: «اولئك عليهم صلوات من ربّهم»، در واقع خداى متعال براى همه اينها صابر را مورد صلوات و رحمت خود قرار داده است.
* عرصههاي صبر
يك نكتهاى كه در اينجا وجود دارد، اين است كه اين سه عرصه گاهى در مسائلِ صرفاً شخصى است، مثل همين مثالهائى كه به ذهن مىآيد و همه ميدانيم و عرض شد؛ گاهى در مسائل غير شخصى است؛ مسائل اجتماعى، مسائل عمومى يا به تعبير ديگر مسائلى كه سر و كار دارد با سرنوشت يك مجموعه؛ يك امت، يك ملت، يك كشور. فرض بفرمائيد آن اطاعتى كه انسان بايد بر آن پا بفشارد، اطاعتى است كه اگر آن را انجام بدهيم يا ندهيم، به سرنوشت يك كشور ارتباط پيدا ميكند. فرض بفرمائيد اطاعت جهاد فى سبيلاللَّه مثلاً در دوران دفاع مقدس. رفتن به جبهه يك اطاعت بود ديگر. ايستادگى در امر دفاع از كشور و دفاع از نظام يك امر لازم و يك اطاعت بود. ايستادگى بر دفاع چيزى نبود كه فقط مربوط به شخص خود انسان باشد. هر رزمندهاى كه ميرفت، در واقع داشت سرنوشت كشور را با رفتن خود و ايستادگى خود رقم ميزد. يك وقت اطاعت اينجور است. يا فلان كار بزرگ را كه شما نماينده مجلسيد يا وزيريد يا مديريد يا نظامى هستيد يا در يك مؤسسه فرهنگى مشغول كاريد -هر كدامى در هرجا كه مشغول كار هستيد- و اقدام لازمى را بايد انجام بدهيد، اين اقدام، اطاعت است؛ اطاعت خداست؛ خدمت به بندگان است. اين يك جهتِ اطاعت به خدا، وظيفه در نظام اسلامى است. اين هم يك جهت ديگر اطاعت از خدا. مأمورين اين دستگاه، اين نظام الهى، كارهائى كه انجام ميدهند، وظائف الهى است كه دارند انجام ميدهند؛ از صدر تا ذيل. اگر چنانچه از اين كار شما خسته شديد -مأمور انتظامى هستيد، خسته شديد؛ مأمور اقتصادى هستيد، خسته شديد؛ مأمور امنيتى هستيد، خسته شديد؛ مأمور سياسى هستيد، خسته شديد- اين بىصبرى است. اين خلاف توصيه «و استعينوا بالصّبر و الصّلاة» است. به صبر استعانت كنيد و از صبر كمك بگيريد.
يا يك چيزى كه معصيت است. معصيتى كه تبعه آن، دنباله زشت و ناخوشايند آن فقط دامنگير شخص شما نميشود. «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة». گاهى يك چيزهائى است كه انسان يك حركت خلافى را انجام ميدهد، يك حرف نابهجائى را ميزند، يك اقدام نابهجائى را ميكند، يك امضاى نابهجائى را ميكند -ما مسؤولان وضعمان اينجور است- كه تبعاتش دامنگير يك كشور يا يك جماعتى از كشور يا يك قشر ميشود. اين شد گناه. اينجا صبرِ از معصيت، معناى عظيمترى پيدا ميكند. اين صبر با آن صبرى كه شما مثلاً در مقابل يك رشوه قرار گرفتهايد، صبر ميكنيد و رشوه را نميگيريد، فرق ميكند. اين بسيار كار ممدوحى است، بسيار كار بزرگى است؛ اما صبر در مقابل يك گناه شخصى است. از اين بالاتر، صبر در مقابل گناهى است كه اين گناه فقط دامن شخص را نميگيرد، دامن مجموعه را ميگيرد. پس صبرِ از معصيت، چنين ميدانى دارد.
صبرِ بر مصيبت هم همينجور است. مصائب گاهى مصائب شخصى انسان است، گاهى مصائب عمومى است. الان فرض بفرمائيد مسؤولين كشور با توطئههاى گوناگون، با تهمتها، با بدگوئىها، با اهانتها و افتراهاى صريح مواجهند؛ مىبينيد ديگر توى اين مجموعه عظيمِ ارتباطات بينالمللى و اين خبرها و رسانهها و نوشتارها و گفتارها، چقدر حرف زده ميشود. عليه اسلام جداگانه؛ يعنى عليه جمهورى اسلامى بهخاطر اسلام، عليه جمهورى اسلامى بهخاطر انقلاب؛ عليه جمهورى اسلامى به خاطر تك تك آرمانهاى نامطلوبِ از نظر استكبار؛ و عليه جمهورى اسلامى بهخاطر بعضى از اشخاصى كه در جمهورى اسلامى هستند كه آنها نمىپسندندشان. يعنى عليه جمهورى اسلامى از طرق مختلف، به جهات مختلف اين تهاجمات هست. خوب اينها مصيبت است، صبر كردنش هم آسان نيست. بعضى از سران و مسؤولان دنيا -كه ما آنها را از نزديك ديدهايم و از حالات بعضىشان شنيدهايم- هستند كه اينها گاهى در يك زاويه بسيار بازى پيدا ميكنند، از اهداف و خط مستقيمى كه به خيال خودشان ترسيم كردند؛ فقط بهخاطر همين مسائل و ملاحظات بينالمللى و اهانتهاى بينالمللى. تحمل اينها برايشان سخت است. پس اين هم صبر در مصيبت.
بنابراين صبر را با همه اهميتى كه دارد در اين سه عرصه، يكبار در مسائل شخصى بايد ملاحظه كرد -كه مهم است و من و شما بيشتر از ديگران بايد به آن اهميت بدهيم- يكبار در عرصه مسائل اجتماعى و سياسى و عمومى و ملى و همگانى... در هر دو مرحله، در هر دو سطح بايستى اين سه عرصه را مورد نظر قرار داد و از صبر كمك گرفت؛ از صبر استعانت كرد. آنچه در كنار اين مطلب عرض ميكنيم، اين است كه يكى از بىصبرىهائى كه ما گاهى اوقات از خودمان نشان ميدهيم، يا شاهد هستيم كه بعضى نشان ميدهند، بىصبرى در مقابل حفظ آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي است. به نظر من اين از همه مهمتر است: جهتگيرى نظام اسلامى؛ بايستى بر آن پاى فشرد و بر سر آن پايدارى كرد. صبر، اينجا بيش از جاهاى ديگر معنا ميدهد. منبع:فارس |