|
، به قدري است كه ارزيابي آن ازعهده قلم و بيان والاتر و برتر است» و البته معلوم است که مسئوليت ماهم برای قدرشناسی وپاسداری ازآن به همين اندازه سنگين است.برای ادای اين تکليف دشوار چه بايد کرد؟ طبيعی است که هرکس می تواند ازديدگاه خاص خود پاسخی برای اين پرسش داشته باشد. امااگرقرارباشددرايام دهه فجرتحليلی کوتاه ودرعين حال عميق ،صحيح وقابل اتکاازماهيت انقلاب اسلامی وتکليف مادربرابر آن ارائه دهيم ،يکی ازبهترين راهها مراجعه به آثارشهيدمطهری است.ايشان بيترديد بالاترين سهم را در شكل دادن هويت فرهنگي نسل ما و پيريزي ساختار نظري انقلاب اسلامي به خود اختصاص داده است؛ضمن آنکه آرا ونظريات او «بی استثنا» مورد تاييد بنيانگذار جمهوری اسلامی قرار گرفته است. ازجمله اين نظريه پردازی ها، تحليلی است که ايشان ازرابطه عدالت اجتماعی باماهيت انقلاب اسلامی ارائه داده است.جايگاه رفيع عنصر عدالت در منظومه فكري شهيد مطهري خود ميتواند موضوع پژوهشي گسترده باشد كه آثار آن حتي در آراء و فتاواي فقهي آن عزيز ديده ميشود. اما رابطه عدالت اجتماعي با انقلاب اسلامي نيز به تنهايی نكتهاي در خور درنگ و تامل است كه اين متفكر بزرگ از آن غفلت نكرده است. با اينكه عمر با بركت ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سه ماه نيز نرسيد، درك عميق و اصرار اكيد او بر توجه به اين رابطه تحسين برانگيز است. عدالت اجتماعي، هم علت حدوث و هم علت بقاء از نظر مطهري عدالت اجتماعي، هم علت حدوث و هم علت بقاء انقلاب اسلامي است. او ميگفت: «تاكيد ميكنم اگر انقلاب ما در مسير برقراري عدالت اجتماعي به پيش نرود، مطمئناً به نتيجه نخواهد رسيد و اين خطر هست كه انقلاب ديگري با ماهيت ديگري جاي آن را بگيرد.» ايشان اصليترين انحراف حكومت در صدر اسلام را فاصله گرفتن از عنصر عدالت ميدانست و براي مثال معتقد بود: «يكي از نقطه ضعفهاي اساسي قوم و خويش بازي بود؛ آنهم قوم و خويشي كه در دورة جاهليت با گونهاي از اشرافيت خوگرفته بودند. ديگر اينكه از بيتالمال بخششهاي فوقالعاده بزرگي انجام ميشد و به اصطلاح امروز پرداختها برحسب ارقام نجومي بود. به اين ترتيب در عرض ده، دوازده سال ثروتمنداني در جهان اسلام پيدا شدند كه تا آن زمان نظيرشان ديده نشده بود. از نظر سياسي هم باز پستها و مقامات در ميان همان اقليت تقسيم ميشد و ميچرخيد. » اما در نقطه مقابل علي عليهالسلام بود: «او حكومت را براي اجراي عدالت ميخواست و همين شدت عدالت خواهي بالاخره منجر به شهادتش شد. دورة خلافت براي علي عليهالسلام از تلخترين ايام زندگي او به حساب ميآيد، اما از نظر مكتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعة اسلامي بكارد. اگر عليعليهالسلام به جاي آن دورة كوتاه، بيست سال خلافت ميكرد در حاليكه نظام زمان عثمان همچنان باقي ميماند امروز نه اسلام باقي مانده بود، نه علي عليهالسلام، نه نهجالبلاغه و نه اسمي از عدالت اسلامي. علي هم خليفهاي ميشد در رديف معاويه»! آنچه استاد شهيد از اين تحليل نتيجه ميگيرد ، اين است كه: «روش عليعليهالسلام به وضوح به ما ميآموزد كه تغيير رژيم سياسي و تغيير و تعويض پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جاي آنها بدون دست زدن به بنيادهاي اجتماع از نظر نظامات اقتصادي و عدالت اجتماعي، فايدهاي ندارد و اثربخش نخواهد بود.» يكي از شاخصهها؛ تساوي افراد در برابر قانون ودادگاه ازديدگاه وی يكي از شاخصههاي تحقق عدالت اجتماعي، تساوي همه افراد در برابر قانون ودادگاه است ورانتخواري قضايي نشانه دور شدن انقلاب ما از اهداف و شعارهاي اوليه است. آن روز كه صاحبان قدرت و اطرافيان آنها در برابر احكام جزايي و حدود الهي حاشيه امن پيدا كنند و با تمسك به بهانههاي دروغيني چون «مصلحت»، قانون در پاي «منفعت» افراد و جناحها قرباني شود، زنگ خطري به صدا در آمده است كه نشنيدن آن نابودي همه چيز را در پيخواهد داشت. آنچه موجب هلاكت ما است اجراي عدالت نيست، فدا كردن آن براي «منفعت» خويش، اما به نام «مصلحت» جامعه است. شنيدن اين داستان از زبان شهيد مطهري عبرت آموز است كه «در سال فتح مكه، زني مرتكب جرمي شده بود كه بايد مجازات ميشد. اتفاقاً اين زن كه دزدي كرده بود، وابسته به يكي از خانوادههاي بزرگ و جزو اشراف طراز اول قريش بود. وقتي بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع كنند، غريو از خاندان زن برخاست كه: اي واي اين ننگ را چگونه تحمل كنيم. دستهجمعي به سراغ پيامبر رفتند و از او درخواست كردند كه از مجازت زن صرفنظر كند. فرمود: هرگز صرفنظر نميكنم. هر چه كه واسطه و شفيع تراشيدند پيامبر ترتيب اثر نداد. در عوض مردم را جمع كرد و به آنها گفت: ميدانيد چرا امتهاي گذشته هلاك شدند؟ دليلش اين بود كه در اين گونه مسائل تبعيض روا داشتند. اگر مجرمي كه دستگير شده بود وابسته به يك خانواده بزرگ نبود و شفيع و واسطه نداشت او را زود مجازات ميكردند. ولي اگر مجرم شفيع و واسطه داشت، در مورد او قانون كار نميكرد. خدا به همين سبب چنين اقوامي را هلاك ميكند. من هرگز حاضر نيستم در حق هيچكس تبعيضي قائل شوم.» مطهري داستان ديگري را هم نقل ميكند تا معلوم شود برخي، تا چه اندازه از آموزههاي اسلامي فاصله گرفتهاند.«مشهور است در وقتي كه عمروعاص حاكم مصر بود، روزي پسرش با فرزند يكي از رعايا دعوايش ميشود، در ضمن نزاع پسر عمروعاص سيلي محكمي به گوش بچه رعيت ميزند. رعيت و پسرش براي شكايت پيش عمروعاص ميروند، رعيت ميگويد پسرت به پسر من سيلي زده و طبق قوانين اسلامي ما آمدهايم تا انتقام بگيريم. عمروعاص اعتنائي به حرف او نميكند و هر دو را از كاخ بيرون ميكند. رعيت غيرتمند و پسرش براي دادخواهي راهي مدينه ميشوند و يكسر به نزد خليفه دوم ميروند. در حضور خليفه رعيت شكايت ميكند كه اين چه عدل اسلامي است كه پسر حاكم، پسر مرا سيلي ميزند و حق دادخواهي را هم از ما ميگيرد.» شاخصه ديگر؛نفی ويژه خواری نقض عدالت اجتماعي در بخش بهرهمندي از منابع مالي كشور كه امروز به رانتخواري اقتصادي نيز مشهور است، از ديگر مفاسد بنياديني است كه به نظر مطهري بدون تغيير آن تلاشهاي انقلاب بينتيجه خواهد ماند. او باز هم از علي عليهالسلام مثالي ميآورد كه در نامه 45 نهجالبلاغه ميفرمايد: «آيا از خويشتن به اين خرسند باشم كه مرا امير مومنان بنامند، اما در ناگواريهاي مردم هم نفس نباشم؟». استاد با تحليل اين نامه استنباط ميكند كه: «امام ميگويد: القاب و عناوين چه ارزشي دارد؟ مرد انقلابي اساساً پايبند القاب و عناوينش نيست. چقدر بايد كوچك بود كه به اين لقبها دلخوش كرد و در سختيهاي مردم شركت نكرد.» البته زهد مالي مسئولان، به تنهايي كافي نيست. آنان يا نبايد عهدهدار حكومت علوي شوند يا اينكه علاوه برخود مانع بهرهمنديهاي نزديكان و فرزندان خود نيز باشند؛ بهرهمنديهايي كه به ظاهر مشروع و قانوني است اما دست ديگران از آن كوتاه است و اينان تنها به دليل نسبت و قرابت و رابطه خويش از آن برخوردارند. «دربارة علي (ع) نقل ميكنند كه روزي گردنبندي به گردن دخترش ديد، فهميد كه گردنبند مال او نيست، پرسيد اين را از كجا آوردهاي؟ جواب داد؛ آنرا از بيتالمال «عارية مضمونه» گرفتهام يعني عاريه كردم و ضمانت دادم كه آنرا پس بدهم. علي فوراً مسئول بيتالمال را حاضر كرد و فرمود تو چه حقي داشتي اين را به دختر من بدهي؟ عرض كرد يا اميرالمؤمنين اين را به عنوان عاريه از من گرفته كه برگرداند، فرمود به خدا قسم اگر غير از اين ميبود دست دخترم را ميبريدم.» استادپس ازذکراين قضيه می گويد:«اين حساسيت هائي است كه ائمه و پيشوايان ما ـ كه اسلام مجسم و معلمان راستين اسلام اصيل بودهاند ـ در زمينة عدالت اجتماعي از خود نشان دادند. انقلاب اسلامي ما نيز اگر ميخواهد با موفقيت به راه خود ادامه دهد، راهي بجز اعمال چنين شيوهها و بسط روشهاي عدالتجويانه و عدالتخواهانه در پيش ندارد.» جنبش عدالت خواهی؛رمزانتظار عدالت بالاترين آرزوی بشريت است و رمز انتظار ظهور هم همين است . برای همين است که به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامی «برجستهترين شعار مهدويت عبارت است از عدالت . مثلا در دعاى ندبه وقتى شروع به بيان و شمارش صفات آن بزرگوار مىكنيم، بعد از نسبت او به پدران بزرگوار و خاندان مطهرش، اولين جملهاى كه ذكر مىكنيم، اين است: «اين المعد لقطع دابر الظلمه، اين المنتظر لاقامة الامت والعوج، اين المرتجى لازالة الجور والعدوان» ; يعنى دل بشريت مىتپد تا آن نجاتبخش بيايد و ستم را ريشهكن كند; بناى ظلم را - كه در تاريخ بشر، از زمانهاى گذشته همواره وجود داشته و امروز هم با شدت وجود دارد - ويران كند و ستمگران را سر جاى خود بنشاند; اين اولين درخواست منتظران مهدى موعود از ظهور آن بزرگوار است . يا در زيارت آلياسين وقتى خصوصيات آن بزرگوار را ذكر مىكنيد، يكى از برجستهترين آن خصوصيات اين است كه «الذى يملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا» . انتظار، اين است كه او همه عالم - نه يك نقطه - را سرشار از عدالت كند و قسط را در همه جا مستقر كند . در رواياتى هم كه درباره آن بزرگوار هست، همين معنا وجود دارد . بنابراين انتظار منتظران مهدى موعود، در درجه اول، انتظار استقرار عدالت است .» ايشان باتاکيد براينکه « اولين درس عملى از اين موضوع اين است كه نابود كردن بناى ظلم در سطح جهان، نه فقط ممكن است، بلكه حتمى است » ازاينکه «مجموعه بزرگى از نخبگان كه سر رشته كار هم در دنيا در دست آنهاست، اسير ياس و نااميدىاند و اين ياس و نااميدى را به ملتهاى خود سرريز مىكنند» انتقاد کرده وانقلاب اسلامی مردم ايران را نمونه ای از خيزش های عدالت طلبانه معرفی می کنند ؛ مطالبه ای که هيچگاه کهنه وفراموش نخواهدشد.ان شاء الله دكتر محمد اسماعيلي |