|
سيام خرداد سالروز برافتادن نقاب از چهره نفاق براندازانهاي است كه در پوست ميش، ذات و باطن و دندان گرگواره خود را نهان ساخته بود. روزي كه سازمان مجاهدين خلق ايران دست به سلاح برد و كشتار هواداران و دلسوختگان انقلاب اسلامي را آغاز كرد. سازماني كه بحق از سوي حضرت امام خميني(ره) سازمان منافقين نام گرفت. نفاق سازمان منافقين نه پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه پيش از آن براي انقلابيون مسلمان آشكار شده بود. ميگويند در جريان ماركسيست شدن شمار بسياري از اعضاي سازمان (پيش از انقلاب اسلامي) يكي از اعضاي ماركسيست شده به عنوان پيش نماز انتخاب شده بود و بقيه اعضاي سازمان به او اقتدا ميكردند. چنين موضوعي با اعتراض يكي از اعضاي سازمان كه هنوز معتقداتش به اسلام را واننهاده بود روبهرو شد و مسعود رجوي – سركرده سازمان منافقين- در پاسخ به اعتراض او گفته بود كه براي حفظ وحدت سازمان لازم است كه پشت سر چنين فردي– كه ماركسيست شده بود- نماز بخوانيد. اين سازمان پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ميكوشيد تاپشتيباني حضرت امام خميني(ره) را به دست آورد اما در همان موقع نيز امام(ره) ميدانستند كه در ذات و باطن عقايد اين سازمان چه نفاق خوفناكي نهفته است و به همين رو حتي يك كلمه در تاييد آن نهسخني گفتند، نه چيزي نوشتند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، سازمان منافقين به ظاهر از امام خميني(ره) اطاعت ميكرد و مرحوم آيتالله طالقاني را «پدر طالقاني» خطاب ميكرد. بدان اميد كه بتواند با پوشاندن ماهيت واقعياش، افكار عمومي را تحت تاثير قرار دهد. اما پس از سيام خرداد سال 1360 سازمان منافقين وارد مرحلهاي شد كه دست آخر آن را به عنصر ستون پنجم و عامل دستآموز صدامحسين تبديل كرد. در حالي كه ايرانيان همگي در برابر تجاوز ارتش بعثي ايستادگي ميكردند، رجوي و ديگر اعضاي گروهش به دامان صدام فرو افتاده بودند و آشكارا در برابر ملت ايران صفآرايي كردند. هنوز بقاياي سازمان منافقين در بند و حصر عقايد منافقانهشان در اردوگاه اشرف در جستوجوي حامي ديگري هستند كه با ايران سر عناد و خصومت داشته باشد. نسل امروز ايران اسلامي نيازمند شناخت پديده نفاق است. چرا؟ چون نفاق پردهپوشي و نهان روشي است. هر لحظه و در هر برهه چهره عوض ميكند اما ذات و باطنش كه نفاق است، بيتغيير ميماند. تصور اينكه نفاق تنها به سازمان منافقين منحصر و محدود ميشود، تصوري نادرست و خطاست. نفاق از صدر اسلام و در زمان حضرت رسول اكرم(ص) تاكنون وجود داشته و بيگمان در آينده نيز وجود خواهد داشت. خداوند تبارك و تعالي بارها به رسول(ص) و مومنان درباره مكر و كيد منافقان هشدار داده و آنها را از عفونت ذاتي منافقان بر حذر داشته است اما ويژگيهاي نفاق چيست؟ به اختصار بدين موضوع پرداخته ميشود: 1 - نفاق درونمايهاي عقيدتي دارد، منافق آشكارا باورها و اصول ديني را نفي و انكار نميكند، بلكه با نهانروشي و التقاط مفاهيم ضدديني با مفاهيم ديني، گونهاي زاويه انحراف بهوجود ميآورد. فاصله خطي كه از اصل منحرف شده است به مرور زمان بيشتر و بيشتر ميشود. اما نفاق همواره مدعي است كه بنيان باورهاي آن به اصل بازميگردد. گرچه چنين نيست، چه نفاق از اساس با اصول و مباني اعتقادي ديني سرناسازگاري دارد. 2 - نفاق ميكوشد راست و دروغ را در هم بياميزد، در چنين فضايي كه غبارآلود شده، دستيابي به تصويري واضح و روشن از واقعيات موجود و حقايق بديهي، اگر ناممكن نباشد، دستكم بسيار سخت و دشوار است. 3 - روانشناسي نفاق نشان ميدهد كه منافق هيچگاه بر يك عهد و رسم و باور، پابرجا نيست. او از شاخهاي به شاخه ديگر ميپرد، هر دم نوايي ديگر سر ميدهد، او جز بر نفاق خود بر هيچ چيز ديگر پاي نميفشرد، مگر آنكه در جهت زاويه انحرافي او قرار داشته باشد. 4 - تاريخ نفاق، تاريخ غمانگيزي است، اگر بسياري از حقايق ايماني از چشم بسياري از مسلمانان دور مانده است، اين پديده نه حاصل كوشش كافران و معاندان معين و مشخص دين است كه دستاورد شوم منافقان است. جريان نفاق در جهت تفرق امت، دست به هرگونه كوششي زد، هزاران حديث جعل كرد، تاريخ را تحريف كرد و حقايق را وارونه جلوه داد. 5 - نفاق در دوره حاضر، تنها محدود و منحصر به سازمان منافقين نيست، اين سازمان لحظههاي احتضار را سپري ميكند، اما مومنان بايد بدين حقيقت توجه داشته باشند كه هر گاه جرياني از جريانهاي نفاق از خط اصلي تاريخ ايمان و امت، حذف شده است، جريان يا جريانهاي ديگري جاي آن را به سرعت و با شتاب پر كردهاند. پديده نفاق، پديدهاي خود زاينده مينمايد، گرچه در ذات خود ابتر و بيريشه است، اما درست به علت آنكه در هر برهه، حق و باطل در ميزان تاريخ الهي سنجيده ميشوند و درست به علت آنكه در هر برهه از تاريخ نفاق، بيتابانه سر به طغيان برميدارد، مستوري و پردهپوشي آن دسته از منافقاني كه تا برههاي خاص نقاب از چهره برنداشتهاند، مستلزم تقدير و توقيت تاريخي است. 6 - طي يك سال گذشته نقاب از چهره بسياري از كساني كه تنها توانسته بودند تا سال گذشته پردهپوشي و نهانروشي كنند، برافتاد. آنكه مدعي انقلابيگري بود در دامان دولت امپرياليستي، به انكار حضرت وليعصر (اروحنا فداه) پرداخت و آن ديگري كه مدعي عضويت نهادي انقلابي بود، به ناگاه به تبليغاتچي دستگاه وزارت امور خارجه آمريكا و بوق ناساز آن، VOA تبديل شد. منافقان تنها در دوردستها نقاب از چهره برنيفكندند. در همين سرزمين نيز مهندساني كه ولايتپذيري را شرط سياستمداري ميدانستند نيز به ناگاه شيپور حقوق بشر را از سرگشادش زدند و بسياري به هواي امروز، فردايشان را به فريب و انكار تمامي دستاوردهاي ملت بزرگ ايران - يعني انقلاب اسلامي – فروختند. بسيار بودند كساني كه خود را سروش آسماني نماياندند اما همچون ژانوس، چهره ديگر خويش را رو كردند كه شيطان نيز زماني در رديف ملائكه بود. 6 - اما واقعيت اين است كه برخي از دوستان نادان، يا شماري از فرصتطلبان چنان نادرست نفاق را روايت ميكنند كه بيم آن ميرود كه بسياري از دوستداران انقلاب و زخم خوردگان از نفاق دچار تهمت و افتراي اينگونه كسان شوند. حقيقت اين است كه نفاق وجود دارد و در آينده نيز وجود خواهد داشت، اما نبايد چنان دچار افراط و تفريط شد كه عنوان نفاق با نشانيهايي كه ميدهند با صفات و كردار افراد، همخواني نداشته باشد. اين روش نه تنها نادرست است كه شناخت پديده نفاق را نيز ناممكن ميسازد. در چنين حالتي تشخيص سره از ناسره، بسيار سخت خواهد بود. شناخت پديده نفاق و شناخت منافقان در زمان حاضر به هيچ رو كار سختي نيست، در صورتي كه معيار تشخيص حق از باطل شناخته شده باشد. عصر كنوني، عصر خميني كبير است. راهي كه او نشان داد، تعبير و تفسير او از اسلام ناب محمدي(ص) از سوي جانشين بر حق او و ولي امر حي و حاضر پيگيري ميشود، مقتداي امت و رهبر انقلاب نشانه بسيار خوبي است تا ره گمكردكان به راه بازگردند و رهپويان از راه به بيراهه نروند و آيا شده است كه از خود بپرسيم در زمانه پرغوغايي كه به سر ميبريم آيا از اين نشانه و راهنما، در شناخت نفاق و منافقان بهره بردهايم؟ زمان ثابت خواهد كرد كه وفاداران به راه امام(ره) و رهبري چه كسانياند و اي بسا كه برخي كسان كه چماق نفاق را بر سر اين و آن ميكوبيدند، روزي خود نقاب نفاق از چهره برافكنند. |