
نمی دانم ازکجا شروع کنم وچگونه بنویسم تا متهم به نفاق وضد ولایت نشوم چراکه من به ولایت نه ازروی تقلید ازهیاهوسالاران سود سالار بلکه براساس اصول دین وامامت اعتقاد دارم وولایت فقیهی عادل را درعصر غیبت صاحب عصر(عج) برامت اسلامی را در سیر اعتقادی به اصل امامت معتقد گشته ام .
اگر من می خواهم ناله کنم نه از مخالفت بااصول بلکه ازروی احساس خطرات روزافزون بر اصول اعتقادیم می باشد وبنابراین شمارا به خدا ای هیاهو سالاران سودگرا مرا متهم به برچسبهای ناروا ننمائید چراکه آه مظلوم برگشتی ندارد وبلای نان باد آورده شما خواهدشد.
هنوز هم یاد می آورم همکلاسیهای دیروز خودرا که با یاد خدا وبا قران کوچکی درجیبهایشان عازم نبرد می شدند وتازه بیش از چهارده بهارنیز ندیده بودند ولی معرفتی به بزرگی اقیانوسها داشتند وخضوعی به سان فروتنان وصداقتی به زلالی آبهای روان.
انگار سینه هایشان پراز اسرار غیب بود وباخلوص بی تمنایشان جلوه نور درچهره هایشان نمایان می شد .ولی آنها هم ازجنس من خاکی بودند وتنها فرقشان بامن ظرفیت وکمال وجودیشان بود.
نمی دانم چرا بسیجی وسپاهی امروز به رنگ دیگری است وهرجا زرنگ بازی وفرصت طلبی برای تصدی شغل ومقامی ویا نون ونوایی باشد خودرا نشان می دهد.
بسیجی که من می شناختم بی ادعا وبی تمنا بود وشاخصه اصلی آن ایثار وازخود گذشتگی برای دیگران بود وحتی دم مرگ نیز اندک آب قمقه اش را تقدیم برادری دیگر می نمود ولی نمی دانم چرا امروز تنها مهمی که دارد استفاده ازعنوانها وارزشها برای صباحی خودنمایی است.
سپاهی که من دیروز می شناختم درفرغونی بساط دادوستد حلالی برای معاش حلالش پهن می کرد وراضی بود به رضای خدا ولی نمی دانم حالا چرا به تجارت میلیاردی نیز راضی نمی شود؟!.
بسیجی که من دیروز می شناختم دست یک معلول دانشجو را می گرفت وکشان کشان به خانه ومحرمگاه خود می برد تا درنانی که برای فرزندنش تهیه کرده اورا نیز بی نصیب نگرداند ولی بسیجی امروز باعنوان سردار خدمتگذار میلیونر ازهمنشینی وملاقات با معلول نیز عارش می آید!!
سپاهی که من دیروز می شناختم قبل از اتمام تحصیلات دانشگاهی دانشجوی دارای معلولیتی به فکر اشتغال او بود انگار برادر ویا پدری دلسوز برای فرزند دارای معلولیتی بود واز طرف او احساس رنجش می نمود ولی سپاهی امروز می گوید هرکه بامش بیش برفش بیش واز دستگیری برادر دینی خود نیز ابا دارد.
بسیجی که من دیروز می شناختم علی وار حلقه های نان را بردرمستمندان پخش می کرد بدون آنکه منتی بگذارد ولی بسیجی امروز حق محرومین ازبیت المال را وسیله ای برای جلب نظر ورای صندوق خود می بیند.
حال چگونه دل من برای بسیجی وسپاهی دیروز تنگ نشود ! وقتی می بینم بسیجی وسپاهی امروز به میلیاردهانیز قناعت نمی کند وتازه به جان دین واعتقاد مردم نیز افتاده است وبرای توجیه سوء رفتارها وفرصت طلبیها به تاریخ تشیع علوی نیز دست می برد وباتحریف هسته تاریخ علوی به پوسته ها می پردازد ونگران دین وایمان این وآن نیز می شود!.
برادر توخود چه آوردی به حال خویش وچه رحمی در حق عاقبت خود کردی که به فکر دین وایمان دیگران افتادی ؟ من می گویم اگر نمی خواهی برادر گمنام دیروز من باشی لااقل به مال دنیا قناعت کن وحرف وسخن ازارزشهای گذشتگان مزن.
من می گویم بگذار به شیرینی اعتقادات وباورهای دیروزی خود من شهروند هنوز هم افتخار کنم ودرسی که دیروز ازمعرفتها به من داده بودی به فرزندانم منتقل کنم وتونیز به کارخودباش.
مطمئن باش ارزشهای دیروزی برادران بسیجی وسپاهی من آنقدر برایم گواراتر بوده که به احترام آنها نیزشده زرنگ بازی شما را نخواهم دید.
من حق دارم نگران شوم چراکه نمی توانم ارزشهای گذشتگان بی تمنا را فراموش کنم واگر هم علیرغم معلولیت شدید جسمی اکنون نیز نفس می کشم از یمن نفس مسیحایی آنان بود که دستم را می گرفتند ودر تنهائیها راهنمایم می شدند ولی تورا چه شده که نه تنها محروم ومستضعف سرت نمی شود وبلکه برای همسنگر دیروزیت نیز تهمتها می زنی وچاههای کمین گود می کنی.
چکیده کلام اینکه: باکریها یا ازحجب وحیا ویااز تواضع وفروتنی به حاشیه رفته اند وآنهائی هیاهو براه انداخته اند که لیاقت بیسجی وسپاهی بودن را ندارند. چراکه بسیجی وسپاهی ماندن ارزش واقعی است نه افتخار به گذشته های ارزشی.
http://esolgaraidinmadar.blogfa.com/